مرتضى راوندى
200
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
به آنچه آموختهاى مغرور مباش ، و با حكيم و نادان يكسان سخنگوى ، چه حذاقت را حدى نيست ؛ همانگونه كه هيچ صنعتگرى نيست كه از تمام مزاياى فن خودبرخوردار باشد . سخن زيبا از زمردى كه ميان سنگريزه به دست آيد ، نايابتر است . . . از آن بترس كه با زبان براى خود دشمنانى بسازى . . . پاس حق را نگهدار ، هيچگاه كلامى را كه شاهى يا گدايى هنگام گشودن در صندوقچهء دلخويش به تو گفته به ديگران باز مگوى كه اين ، خشم و نفرت نفس را برمىانگيزد . . . اگر چنان دوست دارى كه مرد حكيمى باشى ، پسرى بپروران كه خدايان را خوشآيد . اگر مىخواهى فرزانه باشى زنى براى خانهء خود برگزين و زنت را كه در آغوش تست دوست بدار . . . و بدانكه خاموشى براى تو از كثرت كلام سودمندتر است . فكر كن كه ممكن است در مجلسى كه سخن مىگويى كارشناسى درميان حاضران مجلس باشد و به معارضه با تو برخيزد . بههمين جهت است كه نبايد در هرمجلس از هردرى سخن گفته شود ، كه اين عين ديوانگى است . . . از اين بپرهيز كه سخن ديگران را ببرى و با گرمى فراوان پاسخ گويى . اين را از خود دور كن و بر نفس خويش مسلط باش . « 47 » ولى اين فلسفهء مثبت دوام نيافت و پس از فرارسيدن عصر آشفتگى و قحطى ، بدبينى و انحطاطى در افكار و عقايد مردم پديدار شد و حكيمى به نام ايپوور « 48 » همچون شوپنهاور مىگويد : « آيا ممكن است روزى بيايد كه نسل بشر از ميان برود تا ديگر زنى باردار نشود و فرزندى به دنيا نيايد . ديگر سروصدايى در زمين شنيده نشود و جنگى پيش نيايد ؟ . . . » وى در جاى ديگر چنين مىگويد : امروز با چهكسى بايد سخن بگوييم ، برادران اشرارند ، دوستان امروز دوستان محبت نيستند . . . دلها همچون دل دزدان است ، و هركس كالاى همسايهء خود مىربايد . . . مرد شريف هلاك مىشود و بىآبرويان بههمهجا مىروند . امروز مرگ براى من همچون شفايى براى مرد بيمار جلوهگر است . . . امروز مرگ براى من همچون عطر گلهاى نيلوفر و همچون نشستن بر ساحل مستى است . . . امروز مرگ براى من همچون اشتياق مردى به ديدن زادگاه خويش پس از سالها اسارت است . . . اين بدبينى و شك نتيجهء شكستها و خرابى وضع اجتماعى بود . چنان كه در يونان شكست - خورده فلسفهء رواقى و اپيكورى راه يافت . ولى اين دورههاى يأس و حرمان دوام نيافت و با تغيير و بهبود وضع اقتصادى و اجتماعى عشق به زندگى و كار در مردم بار ديگر زنده شد . دين دين در مصر تقريبا در تمام شؤون زندگى اثر مىگذاشت . فرد مصرى آغاز آفرينش را از آسمان مىدانسته و رود نيل و آسمان بزرگترين رب النوع او بودند . ماه و خورشيد درشمار خدايان بودند . خورشيد را پدر درخشندهاى مىدانستند كه « مادر » را با شعاعهاى نافذ نور و حرارت خويش باردار ساخته است .
--> ( 47 ) . تاريخ تمدن ( كتاب اول - بخش اول ) ، پيشين ، ص 293 . ( 48 ) . Ipuwer